مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت.
در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.
وقتی به موضوع " خدا " رسیدند، آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد!
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟!
آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد!
به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض میشدند؟؟!؟!!
بچههای بی سرپرست پیدا میشدند؟!!؟؟!
اگر خدا وجود میداشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد!
نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم، که اجازه میدهد این چیزها وجود داشته باشد!!!!
مشتری لحظهٔ ای فکر کرد، اما جوابی نداد! چون نمیخواست جر و بحث کند!
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت!
در خیابان، مردی دید با موهای بلند و کثیف و بهم تابیده و ریش اصلاح نکرده! ظاهرش کثیف و ژولید بود! مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آریشگر گفت: میدانی چیست؟!!، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند! آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟! من اینجا هستم! من آرایشگرم! همین الان موهای تورا کوتاه کردم! مشتری با اعتراض گفت: نه! آریشگرها وجود ندارند!
چون اگر وجود داشتند، هیچ کس، مثل آن مردی که بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش بلند و اصلاح نکرده پیدا نمیشد!
آرایشگر جواب داد: نه بابا! آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند! مشتری تایید کرد: دقیقا! نکته همین است! خدا هم وجود دارد!، فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند!
برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد!
راستی، چرا یافتن خدا برای خیلی از ماها اینقدر دشوار است!؟!؟!!!! شاید جواب این سوال در این جمله باشد که: زیرا ما به دنبال چیزی هستیم که هرگز آنرا گم نکرده ایم...........!!!!
نوشته شده توسط gharibeh در شنبه هفدهم اسفند 1387 ساعت 13:16 موضوع | لینک ثابت

یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره
یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره
یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره
می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره
یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش
اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم می کنه ، پولشو اما نداره
یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه
اون یکی مداد برای آب و بابا نداره
یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی
اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره
یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد
مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره
یه نفر تولدش مهمونیه ،همه میان
یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره
یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش
یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره
یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح کنن
یکی از بر شده درد و ، دیگه انشا نداره
یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی
یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره
تو کلاس صحبت چیزی می شه که همه دارن
یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره
یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا
یکی انقد دیده که میل تماشا نداره
یکی از واحدای بالای برجشون می گه
یکی اما خونشون اتاق بالا نداره
یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره
یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره
یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره
یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه
یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره
یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس
یکی هم برای گرمای دساش ها نداره
دخترک می گه خدا چرا ما ... مادرش می گه
عوضش دخترکم ، او خونه لیلا نداره
یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه
هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره
یکی آزمایش نوشتن واسش ،اما نمی ره
می گه نزدیکیای ما آزمایشگاه نداره
بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل و
مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره
یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه
پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره
یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم
دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره
راستی اسمو واسه لمس بهتر قصه می گم
ملیکا چه چیزایی داره که رعنا نداره ؟
بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره
یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره
همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما
این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره
خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده
همه چی دست اونه ،ربطی به شعرا نداره
آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا
اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره
کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت
با نمی شه ، با نمی خوام ، با نشد ، با نداره.....
شعر از : مریم
حیدرزاده
نوشته شده توسط gharibeh در سه شنبه ششم اسفند 1387 ساعت 14:1 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

پروردگارا! به هر که دوست می داری بفهمان
که عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر که دوست تر می داری بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر است!
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY